خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
زن دوم
زن دوم رو علیرغم اینکه خیلی فیلم فارسی – هندی بود دوست داشتم .زن دوم رو دوست داشتم چون با اینکه زن دوم بود ولی تلاش میکرد که دوم نباشه ، با اینکه حقیر بود تلاش میکرد حقیر تر نشه . زن دوم رو دوست داشتم چون همه داستان های عاشقانه رو دوست دارم . زن دوم با اینکه حالم رو گرفت ، دوست داشتم .
یه جای فیلم نیکی کریمی میگه که :" این صفحه دوم شناسنامه هم عجب چیز مزخرفیه ، میتونه پر از ازدواج ها و طلاق هایی باشه که نوشته نشده ! "
برای یه بعد از ظهر بهاری( که البته هوابیشتر تابستونی شده ) ، اگه هنوز دلتنگی ، اگه هنوز وقتی میرسی خونه میری سراغ پیغام گیر تلفن ، اگه منتظر تماس یه شماره ناشناس هستی و البته و صد البته اینکه ، اگه با صفحه دوم شناسنامه تون مشکلی ندارین ، پیشنهاد میکنم که زن دوم رو ببینین .


مادری دارم بهتر از برگ درخت
.... و هنوز هم با همه این نامردمی ها ، سفره هفت سین مرا با خود میبرد . می برد به روزهای خوش و ایام به کام . و از اینهمه اشیا بر سفره هفت سین " من به یک آینه به یک دلبستگی پاک قناعت دارم " .
و مادر را می بوسم و می بویم . قران را می بوسم و مادر یک صفحه را باز میکند و من اسکناس تا نشده ای را که بسیار خوشبو ست بر میدارم و دزدکی به بالای صفحه قران نگاه میکنم که خوب آمده است یا بد ؟و هر سال خوب می اید . و مادر صفحه دیگری را به روی برادرم و خواهرم و دیگران می گشاید و انگار همه صفحه های قرانی که دردست مادرم است همه خوب است .. .
و من اسکناس نو را توی کیف پولم می گذارم و میدانم که این عین برکت است . عین رحمت است . عین عشق است .
ومن چند روز قبل ترها را بیاد می آورم که مامان چند اسکناس نوی تا نخورده را به بوی بهار نارنج و بید مشک میاراید و عینک می زند و قران را می جوید . به گمانم همه صفحه های خوب قران را برای فرزندانش می خواهد .
ای وای از مادر . مادر بودن چه سخت است . بهشت هم برای زیر پای مادر کم است . و با تمام وجودم و با تمام سلو ل ها ی تنم از خدا عمر طولانی برای مادر می خواهم . و برای مادر تو . و برای همه مادر های دنیا .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧ - افسانه